
سرآغاز
استنلی کوبریک (؟) از همان ابتدا به این نکته پی برد که "انسان ها توانایی انجام بزرگترین کارهای خیر و شر را دارند، ولی مشکل اینجاست که اغلب هنگام استفاده از این توانایی قادر به تشخیص خیر و شر از یکدیگر نیستند."جان بکستر در زندگی نامه ای که از کوبریک نوسته به این نکته اشاره می کند که این شکل نگرش نسبت به داستان ها و شخصیت ها را می توان به تمام فیلم های کوبریک تعمیم داد.
می توان به طرح داستانی "غلاف تمام فلزی" (؟) که تا حدودی بازسازی "ترس و هوس"است، به عنوان سفر ادیسه وار جوکر نگرسیت که در جستجوی نفس شیطانی خود است. او می تواند یک نویسنده حساس یا یک روشنفکر باشد، اما هر از گاهی مجبور است حیوان درونش را پیدا کرده و از بند رهایش کند. همان طور که سربازان در ویتنام می گفتند:"...آره. درسته که من از دره سایه مرگ می گذرم اما از شیطان نمی ترسم...چون من خود شیطان هستم". کوبریک این دوگانگی را در پوشتر غلاف تمام فلزی نشان می دهد که در آن بر روی کلاه یک سرباز هم نماد صلح و هم عبارت "به دنیا آمدم تا بکشم" به چشم می خورد.
یک بار دیوید دنبی منتقد، کوبریک را به تک سنگ فیلم "2001 : یک اودیسه فضایی"(؟) تشبیه کرده و از آن به عنوان "یک نیروی ناشی از هوش مافوق بشری که در میان داد و فریاد های گوشخراش آنتراکت های طولانی ظاهر می شده و با ضربه ای جانانه دنیا را به پله بالاتر از نردبان تکامل سوق می دهد"نام برد.
حال بيايد بك حركت معكوس را پيش بگيريم و از آخرين فيلم آن ‘چشمان تمام بسته’ به سمت يكي از اولين كارهاي آن ‘يك داستان كوتاه در لژ بالاي سينما’ حركت كنيم.


۳ نظر:
حاجی وبلاگ پر محتوایی داری.خیلی خوبه به شرط ایتکه ادامه بدی و ولش نکنی.آدرس وبلاگتو جزء پیوندای وبلاگ خودم اضافه می کنم. موفق باشی
آقا ما یه کامنت گذاشتیم یه دفعه قاط زد پرید .. بعدا باز میام یه چزی می نویسم برات
تو ویکی پدیا کوبریک رو با اورسن ولز مقایسه کرده بود .. اورسن ولز یه نابغه بود چون با این که تو جو هالیوود نبود اما تونست یکی از شاهکارهای سینمایی رو بسازه اونم تو 24 سالگی .. اما هیچ وقت تو نگاه به پای کوبریک نرسید .. کارای کوبریک چند وجه داره و همیشه فیلم نامه های متفاومت رو انتخاب کرده کارای اجتماعی , روانشناسی و فلسفه رو میشه عمده علایق اش دونست .. خیر و شر همیشه تو کاراش حضور داشته .. مثل اینه که کاراکترهاش خیر و شر رو انتخاب نمیکنن .. این نیرو های خیر و شو هستن که اونا رو انتخاب می کنن مثل Shining یا پرتقال کوکی .. اما نگاه فلسفی اش رو من خیلی تیره می بینم .. مثل کار 2001 ادیسه فضایی .. جالبه که تو این کار از آخرین فناوری های ساخت ایستگاه های فضایی ناسا تو اون موقع استفاده شد .. چون رو کارای متفاوتی دست گذاشته نمی شه بگی کدوم بهتره .. غلاف تمام فلزی اش رو میشه یکی از انتقاد های تند کوبریک دونست .. با این حال چیزی که باعث میشه من احترام بزارم به این استاد سینما اینه که همیشه استقلال خودش رو از روند مبتذل هالیوود حفظ کرده
ارسال یک نظر